
حاکمان بلامنازع نرمافزار جهان
بیل گیتس و مایکروسافت
ویلیام هنری گیتس سوم!
گویا از همان ابتدا معلوم بوده قرار است سلطان بخشی از جهان شود.
اما مایکروسافت برندی که او در بیست سالگی به همراه دوست خوره کامپیوترش پل آلن راهاندازی کرد امروز چه وضعیتی دارد؟
دومین ابربرند دنیا، در سال ۲۰۲۲ رشدی معادل ۳۲درصد داشته است و فقط ارزش برندش فارغ از تمام داراییهای فیزیکی این برند ۲۷۸ میلیارد دلار است!
مایکروسافت دورهای فراز و ثباتی برای خودش داشته است. اما تقریبا میتوان گفت که نشیب نداشته است! از سال۲۰۱۴ به این طرف همانطور که در دیاگرام این برند مشاهده مینمایید همواره در حال رشد بوده است. پس بیایید باهم ببینیم که بیل گیتس و مایکروسافت چه از سر گذراندهاند؟

بازرگان، توسعهدهنده نرمافزار، سرمایهگذار، نویسنده، بشردوست!
گویا همه چیز را با هم دارد تقریبا پاسخی برای سوال کلیشهای علم بهتر است یا ثروت در عناوین شغلی بیل گیتس موجود است.
به عبارتی شبیه ماشینهای شاسی بلند روزگار ماست!
در حالیکه قدیمها ماشینهای شاسی بلند صرفا برای کوه و بیابان ساخته میشدند و خشک و ناراحت بودند، امروزه اسیوویها یا همان شاسیبلندها از سواریها نیز راحتتر ساخته میشوند اما همچنان شاسی بلند هستند.
بیل گیتس هم همچنین موجودی است.
هرچند که به دانشگاه هاروارد وارد شد اما بعد از فقط گذراندن چند ترم ناقابل، عطای هاروارد را به لقایش بخشید و راهی دنیای کسب وکار شد.
جالب این که چندین سال بعد به دعوت هاروارد دوباره قدم به دانشگاه گذاشت و برای دانشجویان و اساتیدی که قرار بود قدیمها به او درس بدهند درس موفقیت، زندگی و کسب وکار داد.
او دکترا ندارد حتی فوقلیسانس و لیسانس هم ندارد ولی به اندازه دهها دکترا سواد علمی و عملی دارد تا حدی که در همین زمانه پاندمی کرونا یکی از بیشترین مصاحبههای تخصصی و تقریبا پزشکی را همین جناب بیل گیتس انجام داده است.
بگذریم. اما کسب وکار بیل گیتس از چه زمانی آغاز شد؟
سال ۱۹۷۵ معادل ۱۳۵۴ شمسی بیل ۲۰ ساله به همراه پل آلن دوستش این شرکت اولیه را در نیومکزیکوی آمریکا راهاندازی کردند.
تا سال ۱۹۸۳ آن دو باهم شریک بودند اما روزگار با پل آلن دوست نبود و او دچار یک بیماری سنگین و خطرناک شد!
پزشکان تشخیص دادند که کار پر استرس و پرفشاری مثل مایکروسافت او را به زودی خواهد کشت، پس عطای مایکروسافت را به لقایش بخشید و گیتس تنها مالک شرکت کوچک مایکروسافت شد.
به هر صورت گیتس آدم بسیار بلندپروازی بود و شاید در زمان و مکان مناسب کسبوکار را شروع کرده بود تا جایی که او بعدها در سالهای ۱۹۹۵ الی ۲۰۱۷ طی بیست سال لقب ثروتمندترین مرد جهان را به خود اختصاص داد.
سالها از این ماجرا میگذرد و علیرغم این که بخش زیادی از مردمان و شرکتهای جهان از خدمات و محصولات مایکروسافت بهره میبردند چهره عمومی بیل گیتس جذاب نبوده و حتی بهتر است بگوییم تا حدی هم منفور بود.
او نیز به درستی این موضوع را دریافت و در سال ۲۰۰۰ از مدیرعاملی مایکروسافت کنارهگیری کرد و سکان را به دست همکلاسی و کارمند قدیمیاش استیو بالمر داد.
بیل خودش به عنوان مشاور توسعه نرمافزاری و رئیس هیاتمدیره مایکروسافت باقی ماند.
در نتیجه بعد از معروفترین برند او مایکروسافت، نامیترین اقدام او راهاندازی موسسه خیریه بیل و ملیندا گیتس همسرش بود که البته در اواسط سال۲۰۲۱ یعنی همین یکی دوسال پیش از هم جدا شدند.
این موسسه طی چندین سال میلیاردها دلار در امور انساندوستانه از جملهریشهکنی فلج اطفال در آفریقا هزینه کرده است.
همچنین ایده ساخت سرویسهای بهداشتی بدون مصرف آب و برق نیز از جمله اقداماتی بود که آنها برای آن میلیونها دلار هزینه کردهاند تا مردمان کشورهای فقیر را از زندگی در فاضلاب نجات دهد.
اما شایدجالب باشد بدانید که بیل گیتس با برخی از کارآفرینان دیگر آمریکایی از جمله استیو جابز و جف بزوس که قبلا برایتان در مقالههایی در مورد آنها صحبت کرده بودیم یک تفاوت عمده داشت!
پدر و مادر او هر دو ثروتمند و به زبان عامیانه خیلی آدم حسابی بودند!
پدرش یک وکیل گردن کلفت و مادرش عضو هیاتمدیره چندین انجمن موثر و از سخنرانان خبره بود.
بیل گیتس به همراه دو خواهرش همواره به ویلاهای تابستانی و زمستانی میرفتند و در دورههای مختلفی شرکت میکردند.
آنها برای خودشان اسبهای اختصاصی داشتند و در بهترین مدارس آمریکا تحصیل میکردند.
پس این داستانهایی که برخی دوستان ما زیاد تعریف میکنند که همیشه باید از صفر و نداری موفق شد حداقل در مورد بیل گیتس خیلی مصداق ندارد.
اینجاست که پی میبریم نقش خانواده و محیط زندگی و تحصیل هم میتواند در ساختن آینده افراد بسیار موثر باشد
اما با وجود تمام ثروت و جایگاه اجتماعی که خانواده گیتس داشتند بیل گیتس کودکی خیلی شاد، خوشحال و بدون دردسری نداشت.
او پسری نحیف، لاغراندام و از لحاظ ظاهری زشت بود. اغلب مورد آزار و اذیت دیگر بچهها قرار میگرفت و در بازیها جدی گرفته نمیشد.
شاید همین موارد باعث شدند که او به درون خودش بیش از پیش پناه برده و در سیزدهسالگی بتواند اولین نرم افزار خودش را بنویسد.
زندگی هرگاه به ظاهر چیزی را از ما دریغ میکند، احتمالا نقشههای دیگری را پیش روی ما میگذارد.
پدر و مادر بیل مثل خیلی از پدر و مادرهای دیگر به دنبال برنامهریزی شغلی برای او بودند و با توجه به برند خانوادگی وکالت، آنها نیز قصد داشتند که بیل یک وکیل موفق شود!
آنها هرگز تصوری از این که پسرشان نرم افزار نویس شود نداشتند و همیشه بین بیل و مادرش مشاجراتی از این بابت نیز در جریان بود.
حتی کارشان چندین و چندبار به روانشناس کشید تا ببینند که چرا بیل این قدر درون خود فرورفته و پرخاشگر شده است؟
خلاصه این که چند سال بعد وقتی خانواده او متوجه علاقه و استعداد بیل به نرمافزارهای کامپیوتری شدند دیگر دست از سر او برداشتند و حتی در راهاندازی شرکت نوپایش نیز از او حمایت مالی کردند.
خب، همانطور که گفتیم بیل به دانشگاه معروف هاروارد رفت اما در سال دوم تصمیم گرفت که شرکت خودش را راهاندازی کند.
حال باید جواب پدر و مادرش را چه میداد؟
او به آنها گفت که الان فرصت نابی در دنیا وجود دارد و اگر من امروز این کار را انجام ندهم معلوم نیست که دیگر این فرصت را به چنگ آورم!
در عین حال از دانشگاه هم انصراف نمیدهم و مرخصی میگیرم. اگر طی یکسال شرکت من به سرانجام نرسید دوباره عازم هاروارد خواهم شد و همه پایان ماجرا را میدانیم.
شرکت او موفق شد و او هیچ وقت برای ادامه تحصیل به دانشگاه باز نگشت.
هر چند که دوستی او با استیو بالمر که بعدها به مدت چهارده سال مدیرعامل مایکروسافت شد از همان هاروارد شروع شده بود. بالمر اما برخلاف گیتس درسش را به پایان رساند و بعدها کارمند گیتس شد.
خب در ابتدای مطلب گفتیم که برند مایکروسافت سالهای سال موفق بوده است اما این بدان معنا نیست که آنها هیچگاه چالش نداشتهاند!
به طور مثال در اواخر دهه نود میلادی بیل گیتس مورد هجوم دولت آمریکا به دلیل نقض قوانین ضد تراست قرار گرفت و چندین سال در کش و قوس محاکمه قرار داشت چرا که امتیاز انحصاری نرمافزار ویندوز کاری کرده بود که هیچ شرکت دیگر در آمریکا و حتی در دنیا را یارای رقابت با او نبود.
بالاترین آماری که ما تا کنون به عنوان نویسنده حوزه برند دیدهایم به عنوان یک شرکت بدون رقیب، مربوط به همین برند مایکروسافت بوده که به تنهایی ۹۳درصد بازار نرمافزار جهان را در دست داشته است.
به همین دلیل است که شخصیت کهنالگویی یا پرسونالیتی برند مایکروسافت را نیز حاکم شناسایی کردهاند. یک قدرتطلب که استانداردهای بازار را تعیین میکند و مابقی باید از او تبعیت کنند.
به هر صورت همانطور که پیشتر اشاره کردیم، بیل گیتس در بخش زیادی از دوران کاریاش چهره چنان محبوبی نبوده است.
شاید بخشی به دلیل عدم تسلط او به فن بیان و سخنوری، بخشی به دلیل حسادت به ثروت و موفقیت بیحد و حصر او و حتی بخشی هم به دلیل ظاهر نهچندان دلچسب و صورت ککمکی او باشد بر خلاف ظاهر کاریزماتیک استیو جابز، ایلان ماسک و ریچارد برانسون!
خب این آقای بیل گیتس ما نهتتها ثروتمندزاده بوده بلکه وقتی خودش هم ثروتمند شده همچنان از جمعاوری مال و منال لذت میبرده است.
تا جایی که شاید جالب باشد بدانید ایشان مالک ۲۴۲۰۰۰ هکتار زمین در ۱۹ ایالت آمریکاست و چهل و نهمین ملاک بزرگ ایالات متحده است. هرچند که رقبای جلوتر او اغلب شرکتها هستند و نه افراد.
او برخلاف استیو جابز که همیشه از ثروت فراری بود عاشق پول و ثروت است و میلیونها دلار برای قصر خودش در سیاتل واشنگتن یعنی زادگاهش هزینه کرده است. فقط مالیات این قصر نزدیک سالی دو میلیون دلار است!
بیل گیتس اما در دوران بازنشستگی بیکار نمانده است و همواره دنبال راههایی بوده تا زندگی برای بشریت را آسان کرده و محیط زیست را نیز نجات دهد.
به همین دلیل در یکی از پروژهای محیط زیستیاش به شدت به دنبال ساخت راکتورهای هستهای کاملا بدون خطر است.
حتی سالها پیش تا مرحله ساخت چندین نمونه اولیه در چین پیش رفتند که بنا به مسائل امنیتی توسط دولت آمریکا از ادامه این پروژه منع شدند.
بیل اعتقاد دارد با روند کنونی که ما پیش گرفتهایم تا سال ۲۰۵۰ متاسفانه روزگار خوشی را در کره زمین نخواهیم داشت مگر این که از همین الان به صورت جدی روی ایدههای جدید و نوآورانه برای پیشرفت بشریت در کنار حفظ محیط زیست و منابع طبیعی تمرکز نماییم.
ما برای نوشتن این مطلب از چندین منبع مختلف بهره بردهایم از جمله یک مجموعه تلویزیونی که زندگی بیل گیتس را در چندین ساعت به نمایش درآورده است.
در سفرهایی که بیل گیتس هر از گاهی به کلبه کنار دریاچهاش میرود در یک کیف دستی کتانی بزرگ همیشه حدود پانزده کتاب سنگین وزن را همراه خود میبرد.
این کتابها تقریبا همگی در حوزههای متفاوتی هستند. به طور مثال در حوزه انرژی هستهای. دیگری در باب بیماریهای ویروسی و واگیردار. آن دیگری در صنعت مهندسی توالت و فاضلاب و دیگری درباره هوش مصنوعی!
او پانزده کتاب با پانزده موضوع متفاوت را همزمان با هم میخواند، میفهمد، در مورد آن بحث میکند و حتی میلیاردها دلار روی آنها سرمایهگذاری میکند.
او یک متخصص یادگیری است. جالب است ما میتوانیم در چیزهای خاصی به تخصص برسیم و احتمالا یادگیری هم خودش یک تخصص بوده. حداقل برای گیتس اینطور است.
در بعد شخصیتی جالب است بدانیم که بیل گیتس در عین درونگرا بودن به شدت رقابتگرا و جویای پیروزی است.
در خاطرات رئیس شرکت آتاری آمده است یک بار با بیل گیتس بازی ویدیویی کردم و از ۳۷ بار توانستم ۳۵ بار او را شکست دهم و دوبار هم مساوی شدیم!
یک ماه گذشت و او مرا صدا کرد. دوباره بازی کردیم و حتی یک دست نتوانستم او را شکست دهم! او یک ماه تمام روی فراگیری فنون این بازی تمرکز کرده بود و شکست خودش را بیرحمانه جبران کرد.
برند مایکروسافت
نام برند برگرفته از جمله زیر است
Microcomputer Software
که خلاصه شده است به
Microsoft
شاید جالب باشد بدانیم که لوگو نیز از ابتدا همین که میبینیم نبوده و طی این سالها چهار بار تغییر کرده است.

معنای چهار رنگ کنونی لوگو توسط مایکروسافت این گونه نامیده شده است
- آبی ویندوز
- قرمز آفیس
- سبز ایکس باکس
- زرد موتور جستجوی بینگ
البته نظر ما به عنوان مشاور برندینگ این است که آدمهای خیلی کمی در جهان وجود خواهند داشت که سعی میکنند معنای این رنگها را درک کنند!
چون خیلی اهمیت خاصی برای مشتریان نخواهد داشت مگر این که رنگها به خودی خود نماد چیزی خاص باشند مثل رنگ سرخ در صلیب سرخ یا هلال احمر که نشان از خون است!
فلاش بک
اما اگر یک بازگشت به عقب کنیم و به بررسی دلایل استراتژیک موفقیت کمنظیر مایکروسافت بپردازیم میرسیم به سال ۱۹۸۰ و زمانی که بیل گیتس تنها ۲۵ سال داشت و با پل آلن شریک بود.
آنها موفق شدند قراردادی انحصاری برای نوشتن نرمافزار کامپیوترهای شرکت آیبیام ببندند که آن زمان غول کامپیوتر دنیا محسوب میشد و برندهایی به مانند اپل یک بازی و شوخی به حساب میآمدند.
بستن این قرارداد که بخشی از آن به نبوغ برنامهنویسی گیتس مربوط میشد و شاید بخشی دیگر به زمان و مکان مناسب باعث شد که این برند پرش بزرگی به سمت آینده کند.
همین موضوع بستری شد برای نوشتن نرمافزار اختصاصی مایکروسافت در سال ۱۹۸۵ که ویندوز نام نهاده شد و رقیبی برای مکینتاش اپل بود.
ویندوز تقریبا هرساله رشد کرد و به دلیل سازگاری با ساختار اغلب کامپیوترهای دنیا مثل ویروس همهگیر شد.
هرچند که کمی بعد همه شرکتهای دنیا ناچار شدند کامپیوترهایی بسازند که با ویندوز همگام باشد و همین موضوع پایههای امپراطوری بیل گیتس را ساختند.
اینجا یک نکته شایان ذکر است. شاید برخی از دوستان ما در ایران خیلی از مدل درآمدی مایکروسافت ادارک درستی نداشته باشند چرا که از وقتی یادمان است ما هیچگاه پولی برای نرمافزارهای ویندوز روی کامپیوترهایمان ندادهایم!
یا برنامههای کاربردی آفیس، مثل همین ورد که ما مشغول نوشتن این مقاله هستیم یا اکسل که تقریبا تمام شرکتهای ایرانی روی کامپیوترهای خودشان دارند و یا پاورپوینت که تمام سخنرانیهای ما با آن انجام میشود همیشه برایمان رایگان بودهاند.
این در حالیست که تمام این برنامهها، نرمافزارها و افزونهها در همهجای دنیا فروشی بوده و نیاز به تمدیدهای سالیانه دهها و صدها دلاری دارند و مایکروسافت به همین دلیل است که شرکتی ثروتمند است.
G.A.F.A.M
مایکروسافت یکی از پنج غول بزرگ تکنولوژی دنیاست که چندسال پیش از آنها به عنوان گافام
نام برده شده است
Google Apple Facebook Amazon Microsoft
این ۵ برند هرکدام درسهای بزرگی برای فعالیتهای تکنولوژیک دنیا داشتهاند
مایکروسافت در سال ۱۹۸۶ به شرکت سهامی عام بدل شد و زمانی که این اتفاق افتاد ۱۲۰۰۰ کارمند مایکروسافت یک شبه میلیونر شدند
بسته نرمافزاری آفیس در سال ۱۹۹۰ به بازار معرفی شد که به همراه خودش ورد، پاورپوینت و اکسل را به بازار ارائه داد و تقریبا تمامی کامپیوترهای دنیا به آنها مجهز هستند
ایکس باکس
آنها در این سالها چندباری تصمیم گرفتند وارد بازار سختافزاری بشوند از جمله تولید موبایل، تبلت، کامپیوتر و کنسول بازی که از بین اینها تنها کنسولهای بازی ملقب به ایکس باکس توانستند به سوددهی رسیده و محلی از اعراب داشته باشند.
شاید آن هم به این دلیل بود که برند اپل به عرصه بازی ورود نکرده است وگرنه احتمالا در این عرصه هم مایکروسافت نمیتوانست موفق باشد
این محصول یعنی ایکس باکس اولین بار در سال ۲۰۰۱ به بازار ارائه شد.
پروژه ایکس باکس هم از جایی آغاز شد که در سال ۱۹۹۹ شرکت سونی پلیاستیشن دو را به بازار ارائه داد که صرفا دستگاه بازی نبود.
پلی استیشن ایستگاهی بود برای پخش موسیقی و فیلم و … و همین موضوع مایکروسافت را نیز به این فکر انداخت که نکند موفقیت سونی با این دستگاه باعث کاهش فروش و سود مایکروسافت در سایر زمینههای مشابه شود.
پس یک تیم چهارنفره از محققان را برای این پروژه به کار گرفت. آنها نیز کنسولی که در سال ۱۹۹۶ توسط شرکت آتاری جگوار ساخته شده و با شکست مواجه شده بود را خریداری کرده و با سیستمهای نرمافزاری مایکروسافت سازگار نمودند.
نتیجه ایکسباکس بود که توانست طی سالهای گذشته میلیونها کنسول و البته بازی به فروش برساند.
آنها درسال ۲۰۱۱ برند اسکایپ یا سیستم تلفن اینترنتی جهانی را با قیمت سرسامآور ۸.۵میلیارد دلار خریدند. این شبکه دارای ۶۶۰ میلیون کاربر در سراسر جهان است یعنی نزدیک به ۱۰درصد از جمعیت کره زمین!
مایکروسافت در سال ۲۰۱۳ واحد موبایل ورشکسته نوکیا را ۷ میلیارد دلار خریداری کرد. هرچند که پیش از این در تولید گوشیهای ویندوز فون مایکروسافت موفقیت چندانی به دست نیاورده بودند
ویندوز که از ۱۹۸۵ شروع شده بود و در سال ۱۹۹۵ با ارائه ویندوز ۹۵ در دنیا کولاکی به پا کرد و در اکتبر۲۰۲۱ با آخرین نسخه ویندوز یعنی ۱۱ به بازار آمده است و البته در انتهای ۲۰۲۲ صحبت از رونمایی طرح مفهومی ویندوز ۱۲ شده بود.
در سال ۲۰۱۵ مایکروسافت فروشگاههای خردهفروشی خود را افتتاح کرد تقریبا با ۱۴ سال تاخیر نسبت به فروشگاههای اپل استور
مالک ۲۲۵ شرکت!
آنها تا کنون ۲۲۵ شرکت دیگر را خریداری کرده است و سهامدار اصلی ۶۴ شرکت دیگر نیز هست
۱۰۷ تا از شرکتهای خریداری شده در خود ایالات متحده و مابقی در دیگر نقاط جهان هستند
در سال 2016 مایکروسافت بزرگترین خرید خود یعنی شرکت لینکداین شبکه اجتماعی کاریابی جهانی را انجام داد.
اکنون مایکروسافت ۱۸۲ هزار کارمند دارد و درآمدی معادل ۱۶۱ میلیارد دلار در سال ۲۰۲۱ داشته است که خودش به تنهایی معادل بودجه دهها کشور رده میانه جهان است.
پس بیراه نمیگویند کارشناسانی که بیان کردهاند بخشی از قدرت اصلی جهان این روزگار ما دولتها نیستند بلکه شرکتها هستند.
در انتها اگر بخواهیم درسهایی را که خودمان از مراحل تحقیق و جمعآوری و در نهایت تالیف این مطلب گرفتیم را برای شما بگوییم شاید شامل این چند موضوع باشد
- هیچ مسیر شفاف و از پیشنوشتهشدهای برای موفقیت وجود ندارد.
- ثروت و قدرت عالیست اما هیچ تضمینی برای داشتن یک زندگی خانوادگی موفق نیست.
- اینکه کودکی خوبی داشته باشیم میتواند به موفقیت ما کمک کند هرچند که اگر نداشته باشیم هم اینطور نیست که نتوانیم موفق شویم، پس این پنبه را از گوش خود درآوریم که همه موفقان و کارآفرینان دنیا به یک روش حرکت کردهاند
- اگر قرار است کاری بزرگ و جدی در جهان انجام دهیم همواره چالش خواهیم داشت حتی اگر بیل گیتس هم باشی ممکن است دولت یقه تورا بگیرد و محاکمهات کند. پس صابون این سختیها را به تنت بمال یا این که از خاص، متمایز، قدرتمند و ثروتمند بودن دوری کن
