بزرگترین اشتباه فیلم راز!

فصل هفتم از کتاب شکارچی دایناسور

 

تحلیلی بر موضوع فیلم راز

 

تصور رانندگی با ماشین لوکس (قانون جذب!)

چندین سال پیش، زمانی که بسیار جوان بوده و در منزل پدری زندگی می‌کردم و هنوز گواهینامه رانندگی هم نداشتم، تصور رانندگی و داشتن یک ماشین مدل بالای آن دوره حتی با جزئیاتی مثل رنگ بیرونی و داخلی، تمام فکر و ذهن‌ام را به خود مشغول کرده بود.

به صورت دیوانه‌واری خود را سوار بر آن ماشین و در حال رانندگی تصور کرده و بزرگ‌ترین آرزوی زندگی‌ام داشتن آن اتوموبیل بود!

بر خلاف آن چیزی که اکثر ما در فیلم ((راز)) مشاهده کردیم و از آن به قانون جذب تعبیر شد من هیچ‌گاه به آن ماشین دست نیافتم!

 البته تا زمانی که به یک شکارچی دایناسور تبدیل شدم!

افراد زیادی را می‌شناسم که سالیان سال آرزوها و خواسته‌های ریز و درشت فراوانی داشته‌اند و تمام فکر و ذهنشان درگیر آن موضوع بوده است، لیکن نه تنها به آن خواسته‌ها نرسیده‌اند بلکه هر آن‌چه داشته‌اند را نیز از دست داده‌اند!

در زیر داستانی از این دست را برای‌تان نقل می‌کنم:

 

سفر آقای گرگین به آلمان برای دیدن مسابقات جام جهانی

چندین سال پیش و در زمان برگزاری جام جهانی کره و ژاپن، یکی از آشنایان که او را آقای گرگین می‌نامم و بسیار علاقه‌مند به فوتبال بود، در جمعی بیان کرد که برای دیدن جام جهانی بعدی در آلمان حضور خواهد داشت.

در آن زمان آقای گرگین به‌ظاهر وضع مالی خوبی داشت و از شغل پیمان‌کاری که انجام می‌داد درآمد خوبی کسب می‌نمود. به همین دلیل حرفش را جدی گرفتم و انتظار داشتم که به احتمال زیاد این کار را انجام خواهد داد!

این گفته آقای گرگین در ذهن من نقش بست و چندین بار دیگر، طی یکی دو سال بعدی نیز از او این سخن را شنیدم.

روی این موضوع حساس شده بودم و رفتن ایشان به آلمان را پیگیری می‌کردم.

 

رویای بعدی!

آقای گرگین چندی بعد اما مدرک‌به‌دست به دنبال تاسیس یک کارخانه بود. مدتی بعد نیز رویای ساخت یک مجتمع تجاری بسیار بزرگ را در سر داشت و به دنبال ساخت آن بود!

جالب این که اغلب، تصورات خوبی هم از رسیدن به آن آرزوها داشت، اما:

دوست عزیز ما نه تنها به آلمان نرفت بلکه به دلیل ندانم کاری‌های بسیار و روش‌های غلطی که در کسب‌وکار پیش گرفت طی یکی دوسال همه دار و ندارش را از دست داد،.حتی زندگی خانوادگی‌اش نیز دچار از هم‌پاشیدگی شد و امروز که مشغول تعریف این داستان هستم درعمل اثر پررنگی از این شخص موجود نیست!

مطمئن هستم که اگر به خوبی دور و بر خودتان را نگاه کنید، یکی دو نفری از این دست افراد را پیدا خواهید کرد که همواره‌های ایده‌های بزرگی در سر دارند ولی هیچ‌گاه به صورت پایدار به آن‌ها دست نمی‌یابند.

شایسته دیدم در چند نکته، مورد آقای گرگین را با هم تحلیل کنیم:

 

اولین عامل تحلیل مورد آقای گرگین، اصول موفقیت

قانون جذب زمانی کارآیی‌ای با درصد بالا دارد که شما از اصول موفقیت و هدف‌گذاری آگاه باشید.

هم‌چنین بر اساس یک خط سیر رفتاری و یک منش خاص حرکت کنید. وگرنه بسیارند افرادی که آرزوهای ریز و درشت بسیاری دارند ولی چون از اصول موفقیت آگاه نیستند، هیچ‌زمان به خواسته‌های خود نمی‌رسند و بعضی هم اگر هم برسند به صورت موقتی، کوتاه مدت و ناپایدار خواهد بود!

 

 

 

دومین عامل، عدم انعطاف

بعدها که در بررسی دلایل ورشکستگی آقای گرگین دقیق شدم، متوجه بزرگ‌ترین نقطه ضعف این شخص شدم و آن چیزی نبود جز عدم انعطاف.

این دوست ما از کم‌ترین میزان تطبیق با شرایط موجود جامعه برخوردار نبوده و بسیار مستبد و خودرای بود، به همین دلیل، شرایط روز بازار کسب‌وکار را بر نمی‌تابید و همواره از همه افراد توقع یک شرایط رویایی و فوق آرمانی را داشت. بدون این‌که خودش کمترین تلاشی برای تحقق آن بنماید!

به همین دلیل بسیاری از کسانی که توسط خود او کار را آموخته بودند به رقیبانی برای او تبدیل شده و به سرعت از او جلو زدند!

 

عامل سوم، زیرساخت

سومین درسی که می‌توان از داستان آقای گرگین گرفت، این است:

افراد بسیاری در جامعه وجود دارند که به ظاهر موفقیت‌هایی به دست آورده‌اند. به همین دلیل در زمان‌هایی مورد توجه افراد قرار گرفته‌اند. این افراد در همین زمان ادعاهایی را مطرح می‌نمایند که برای اطرافیان قابل باور است و حتی شاید موجب غبطه خوردن اطرافیان شود، لیکن اگر این افراد بر طبق اصول موفقیت و هدف‌گذاری که در سطح بعدی کتاب به آن خواهم پرداخت حرکت نکرده باشند، این ادعاها پوشالی و کم‌ارزش بوده و هیچ‌گاه قابل دست‌یابی نخواهند بود.

این‌جاست که غیرواقعی بودن فیلم راز مشخص می‌شود. هیچ شخصی تنها با فکر کردن به آرزوهایش نمی‌رسد!

در ادامه اما داستان دیگری را برای‌تان نقل خواهم کرد:

 

فیروز، برترین گیتاریست ایران

سالیان پیش و در دوران نوجوانی دوستی داشتم به نام فیروز که مانند بسیاری از ما در آرزوی نواختن گیتار بود و برای فراگیری آن علاقه وافری از خود نشان می‌داد.

به دلیل نقل مکان فیروز به شهری دیگر، چند سالی از او خبر نداشتم تا پس از مدتی او را در محفلی دوستانه ملاقات کردم. بسیار خوب ساز می‌نواخت، او را در پشتکارش تحسین کردم و از داشتن چنین دوست موفقی احساس شعف کردم.

خلاصه سر صحبت با فیروز باز شد و هرکدام از ما در مورد برنامه شغلی آینده صحبت کردیم. من در آن زمان دانشجو بودم و برنامه خاصی هم برای آینده شغلی خودم نداشتم، اما این دوست هنرمند ما با اعتماد به نفس بالایی مطرح کرد که هدف روشنی برای خود متصور شده و در ۳ سال آینده به یکی از برترین گیتاریست‌های ایران و در ۵ سال بعدش به یکی از بهترین گیتاریست‌های دنیا تبدیل خواهدشد!

در آن زمان از بیان شفاف و قاطعانه هدف‌هایش حدس زدم که به احتمال بسیار زیاد شخص موفقی خواهد شد و حتی شاید کمی هم به اعتماد به نفس او غبطه خوردم.

اما در دلم اورا تحسین کردم و منتظر شنیدن خبر موفقیت‌های او بودم.

چندین سال بعد بر حسب اتفاق، فیروز را در یک میهمانی دیدم. او درست در همان جای قبلی قرار داشت با این تفاوت که ظاهر چندان خوبی هم نداشت. به اعتیاد او پی برده و فهمیدم که وضع مالی چندان خوبی هم ندارد. بسیار ناراحت شدم و بر خود واجب دیدم که با او کمی صحبت کنم و هدفش را به یاد او بیاورم.

در بین میهمانی فرصتی یافتم تا با او چند کلامی حرف بزنم؛ اما زمانی که با او روبرو شدم از بی‌فروغی چشمانش دریافتم کار از کار گذشته است و حرف من تاثیر چندانی نخواهد داشت!

با او صحبت کردم و او از مشکلات خانوادگی و بی‌وفایی دوستان و از این قبیل مسائل بسیار سخن گفت.

فهمیدم که او مسئولیت کامل زندگی خودش را نپذیرفته و تمام اهمال‌کاری‌های خودش را گردن این و آن می‌اندازد!

متاسفانه افرادی مثل این دوست گیتاریست ما در جامعه کم نیستند و در بیشتر مواقع هم علت از آن ناشی می‌شود که این افراد در دورانی فقط به صورت تک بعدی موفق می‌شوند و از لحاظ ذهنی آمادگی رشد و پیشرفت‌های بسیار را ندارند. هم‌چنین این افراد با کمترین مشکلی در زندگی سرخورده شده و از اهداف والای خود دست بر می‌دارند.

چه بسا اگر فیروز و امثال او با علم موفقیت آشنا بودند یا با افرادی که به این علم آگاه‌اند معاشرت داشتند و هم‌چنین از انعطاف لازم برای اعمال تغییرات لازم در مسیر برخوردار بودند امروز جزو برترین افراد جامعه و مشاغل خویش بودند.

 

اما از بازگویی داستان‌های بالا که مطمئن هستم دور و بر هر کدام از شما خواننده عزیز هم چندین نمونه ریز و درشت شبیه آن وجود دارد، می‌توان نتیجه گرفت که:

داستان فیلم راز بیشتر شبیه تبلیغات مجلات و تلویزیون‌های خارجی است که شما در زمانی کوتاه و بدون ورزش و رژیم غذایی، تنها با پوشیدن یک لباس زیر مخصوص لاغر خواهید شد! و از آن جالب‌تر این که عضلات شکمتان نیز برجسته خواهد شد!

یا با قراردادن یک قطعه پلاستیکی ارزان‌قیمت روی بینی‌تان آن را تغییر شکل داده و کوچک خواهید کرد!

آیا واقعا هیچ عقل سلیمی، این موضوع را باور می‌کند؟

ولی چرا هنوز هم این تبلیغات پخش می‌شوند و بدتر این که بعضی هم فروش‌های بسیار بالایی هم دارند؟

همه این‌ها ناشی از این امر است که اغلب مردم دوست دارند از میان برداشته شدن موانع را به صورت خودبه‌خودی و بدون تلاش و زحمت به‌دست بیاورند!

همه این موارد اما باعث ثروتمندشدن سازنده فیلم و کتاب راز خانم راندا برن گردید که او را از بی‌پولی به ثروت رسانید و حتی در سال ۲۰۰۷ توسط مجله تایم به عنوان یکی از ۱۰۰ فرد تاثیرگذار دنیا انتخاب گردید.

در فیلم راز با افراد بسیار مشهور و موفقی در زمینه‌های فلسفه، فیزیک، فنگشویی و موفقیت شخصی از قبیل جان آساروف، دکتر دمارتینی، جو ویتالی، باب پراکتور، جک کنفیلد و…. مصاحبه شد که اگر هر کدام از ما یک فیلم آموزشی یک ساعته از این افراد ببینیم، تاثیر بسیار بیشتری بر زندگی و به دست آوردن اهداف ما خواهد گذاشت.

اما در این فیلم فقط به گفتگوهای بسیار کوتاه و آرزوگونه پرداخته است!

برخی از این اساتید بعدها از نوع کارگردانی فیلم و انتخاب گزینشی صحبت‌هایشان گله‌مند بودند.

اما فروش میلیونی فیلم و موفقیت غیرقابل تصور آن، همه مخالفت‌ها را کم‌رنگ کرد!

 

کتاب والاس واتلز

در سال ۱۹۱۰ میلادی کتابی توسط یک نویسنده نه‌چندان معروف به چاپ رسید به نام ((علم ثروتمندشدن)) که نویسنده‌اش، شخصی به نام والاس واتلز بود.

این کتاب در زمان چاپ فروش بسیار کمی داشت.

اما ارتباط این موضوع با بحث ما کجاست؟

خانم راندا برن در سال ۲۰۰۷ و پس از یک‌سال از چاپ کتاب و تولید فیلم راز اذعان کرد که موضوع انتخابی‌اش را به‌طور کامل بر اساس کتاب والاس واتلز تهیه نموده است!

اما یک اختلاف کوچک ولی بسیار مهم بین کتاب اصلی و محصول خانم راندابرن وجود داشت:

آن‌هم نشان‌دادن این موضوع به‌صورت یک فرصت بود که همگان تصور کنند با کم‌ترین تلاش و کوششی خواهند توانست به موفقیت و ثروت برسند!

توضیح این که پس از لو رفتن این ماجرا، کتاب والاس واتلز تجدید چاپ شد ولی تنها موفق به فروش ۷۵۰۰۰ نسخه شد، آن‌هم در برابر ۲۱ میلیون نسخه کتاب راز تا سال ۲۰۱۱!

 

اما من مطمئن هستم، شما خواننده جسور این کتاب که وقت گذاشته‌اید و از دیدن برنامه‌های کم محتوای تلویزیونی انصراف داده و درصدد رشد و موفقیت هستید، گول این‌گونه تبلیغات بی‌پایه و اساس را نخواهید خورد.

ولی لازم دیدم در این فصل کتاب، شما را از شمشیر دولبه این‌گونه موارد که متاسفانه در جامعه ما هم کم نیستند آگاه سازم.

 

 

احسان مهدی‌نژاد

نویسنده کتاب شکارچی دایناسور

 

 

 

 

 

 

بالای سربرگ

مطالب مرتبط

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دوره رایگان انتخاب اسم برند
برای دانلود 5 درس کاملا رایگان کافیست ایمیل خود را وارد نمائید
ایمیل شما دوست گرامی نزد ما محفوظ است